محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6387

تاريخ الطبرى ( فارسي )

از سرداران نوشته بود كه با آنها خيانت نكند و به غافلگيرى و ناگهانى ايشان را نكشد و چنين قصدى نكند و اگر با آنها يا يكيشان چنين كرد و از آن خبر يافتند از بيعت وى آزاد باشند و كار به دست آنها باشد كه هر كه را خواستند به خلافت بنشانند ، و به همين سبب شكستن كار وى را روا داشتند . و چنان بود كه پس از هزيمت كسان ، يارجوخ به خانهء خلافت رفت و جمعى از فرزندان متوكل را درآورد و آنها را به خانه خويش برد و با احمد بن متوكل معروف به ابن فتيان ، بيعت كردند ، به روز سه شنبه سيزده روز رفته از رجب ، و نام او را المعتمد على الله كردند . به روز پنجشنبه ، دوازده روز مانده از رجب ، محمد بن واثق را شاهد وفات مهتدى ، كردند كه وى سالم است و جز آن دو زخم كه به روز يكشنبه در نبرد برداشته كه يكى از تير است و ديگرى از شمشير اثر ديگر بر او نيست . جعفر بن عبد الواحد و تنى چند از برادران امير مؤمنان بر او نماز كردند و در مقبرهء منتصر بگور شد . موسى بن بغا ، به همراهى مفلح به سامرا رفت ، به روز شنبه ده روز مانده از رجب ، و به معتمد سلام گفت كه خلعت پوشيد و سوى منزل خويش رفت و مردم آرام گرفتند . يكى كه مىگفت شاهد كار قوم بوده گويد : وقتى شب دوشنبه شد ، يك روز رفته از رجب ، مردم كرخ و دور همگى بشوريدند و فراهم آمدند . و چنان بود كه وقتى آنها به جنبش مىآمدند مهتدى برادر خويش عبد الله را سوى آنها مىفرستاد ، در آن روز نيز عبد الله برادر خويش را سوى آنها فرستاد ، چنان كه مىفرستاده بود كه چون به نزد آنها رسيد ديد كه به آهنگ جوسق روان شده‌اند ، با آنها سخن كرد و تعهد كرد كه نيازهاشان را انجام دهد ، اما نپذيرفتند و گفتند باز نمىگرديم تا به نزد امير مؤمنان شويم و شكوهء خويش را با وى بگوييم . گويد : پس عبد الله از نزد آنها بازگشت . در آن وقت ابو نصر محمد بن بغا ، و